جهان تراژیک
جهان تراژیک در نیچه و هگل
به نظر می رسد که جهان تراژیک کمتر از ویژگی های هگل و بیشتر از صفات جهان نیچه باشد. اما تراژدی در تکاملروح در هگل دیده می شود (حتی اگر تحت این لفظ در نیاید). در پدیده شناسی، روح انواع بودن های تراژیک را تجربه می کند. سوی دیگر بودن تراژیک همانا«رواقی بودن» است که روح با اجبار از آن می گذرد. نقطه دیگر «رواقیت»، تراژیک است. در بعد «رواقی»، نوعی بیتفاوتی نسبت به جهان دیده می شود، حال آنکه در «آگاهی دردناک»، روح به طور موقت در موقعیتی قرار دارد که خود را مواجه با ثانویت می بیند و نسبت به جهان در عدم پذیرش به سر می برد در نتیجه تصویر به گونه ای دیگر است. روح در ابتدا مواجه با«انحطاط» است و بعد از آن به مرحله«نجابت» می رسد و سپس دچار «سلامت تراژیک بزرگ» می شود. از دیدگاه نیچه، روح آن هنگام که تحت تاثیر حیات واقع شود، دچار «انحطاط» می گردد.
جریان حرکت روح به علت «حیات» همان انحطاط است. روحی که تاثیرپذیر حیات بیرون از روح است، دچار انحطاط شده واز بعد «سلامت» و «سلامت تراژیک بزرگ» به دور می افتد. برای نیچه معیار «سلامت»، همان «نجابت» است کهمی تواند روح را تابع خود سازد. بعد دیگر روح همان نقاهت است، «نقاهت» جزیی از «سلامت تراژیک بزرگ» است کهروح هنگام باز سازی خود با آن مواجه است. «سلامت نجیبانه» پس از مواجه شدن با «انحطاط»، «سلامت نجیبانه» را می جوید و این آن چیزی است که از نقاهت حاصل می شود. ترکیب ارگانیک بدن در نقاهت، در آستانه سلامت تراژیک بزرگ قرار می گیرد. لذا«نقاهت» جزیی از ترکیب ارگانیک بدن است.
لذا در اینجا تن تمرین می کند که چگونه در کنار «نیستی» بایستاد و بهآن نظاره کند. لذا سلامت واقعی در کنار نیستی قرار می گیرد.به سخن دیگرمی توان گفت که دنیا و بعد نقاهت فصلی است جهت دوباره سازی «تن»،«تن» در نیچه بعد اشرافی دارد و از این نظر حکمران ابعاد دیگر است. تجربه نیستی نیز برای تن، جایی خاص را دارد. تن یک «مفهوم» نیست و لذا از دنیای «مفاهیم» به دور است. دانش و مفاهیم برخاسته از دانش در مقابل تن راه به جایی نمی برند. مفاهیم شهودی نیز فقط تا حدی بیانگر ابعاد تن هستند. اما مفاهیم در فقر نسبی به سر برده و دیدگاه ها نمی توانند دنیای تن را ترسیم و یا تصویر کنند.اهمیت مفهوم هستی تراژیک بزرگ در این است که انسان تنها موجودی استکه در بطن هستی دارای بعد تراژیک می شود. معنای تراژیک در اینجا همان در لبه پرتگاه بودن است که با «غرور» صورت می پذیرد. تجلی غرور در سلامت تراژیک خود را نشان می دهد و این بدان معنا است که اگر چه در لبه پرتگاه است اما «غرور» خود را از دست نمی دهد. در واقع غرور آن چیزی است که در سلامت تراژیک خود را نشان می دهد لذا سلامت تراژیک محصول«سلامت نجیبانه» است که نظر مقابل سلامت «انحطاط آمیزی» است.
در اینجا لازم است به مفهوم «بازی» نیز اشاراتی بشود. در نیچه جهان یک طرف دیگر بازی است. تا زمانی که بازی فرد با جهان ناشی از «لبریز بودن» است، بازی برای فرد به معنای بازی بهمعنای واقعی کلمه است. یعنی آنکه فردمی تواند قواعد بازی را خود تعیین کند. چرا که فرد همچنان سرشار از هستی است لذا طرف دیگر بازی، ضعیف و زبون بوده و این در واقع فرد است که ابعاد بازی را تعیین می کند. فرد در اینجا «سرشار» است. در انواع هنر می توان این سرشار بودن را ملاحظه کرد. نمونه آن کار معروف آگوست رودن است؛ در اینجا فقط یک تن محکم و بی تفاوت نشسته است. در حالی که دیگران در تب وتاب بوده از این رو به آن رو می شوند.عضلات نیرومند فرد نشسته، پیام هنر را به ما می رساند: هنر یعنی قدرت عضلات در عین سکون.
نیچه در مقابل «بودن» و «شدن»، مفهوم «بی گناهی شدن»را عنوان می کند. در شدن دیالکتیکی، تز ها مرتباً تغییر می یابند تا آنکه به مرحله«سنتز» رسند.
+ نوشته شده در ساعت 13:49 توسط abbas : d
|