صرف نظر از تعاریف وجدان که افراد ایده ها و نظرات و تعاریف مختلفی در این خصوص ارائه می دهند و عذاب وجدان که الحمدالله (متاسفانه) وجود خارجی ندارد و این نشان دهنده وجدان بیداریاست که افراد دارند و وجدانشان نیازی به قاضی و محکمه ای ندارد(خوشبختانه). تاکید می شود که به وجدان تاریخی، وجدان همگانی و وجدان عملی و ... عمل کنید بنگرید که وجدانها شما را به چه کار می خوانند. ببینید اقتصای کرامت ملی شما چیست بنابر آن عمل کنید. بدنبال آن وجدان و انصاف ما قاضی می شود و دم از عدالت زده می شود و اینکه وجدان انسان آزاد است . آزادی وجدان انسانها بایستی خدشه ناپذیر باشد، هیچ کس نباید به کاری مخالف وجدانش وادار گردد و بالاخره وجدان ندای درونی افراد است زنگ خطر، چراغ خطر، چه می دانم ندای خطر و ... که به انسان اخطار می دهد که از مسیر راست منحرف نشود و مرداب گناه و باتلاق خط نقطه مقابل وجدان است و اگر وجدانت و خودت را بازیابی و بنوانی خودت را از مهلکه های سخت آن مرداب رهایی دهی به حتم پیروز میدانیبه حتم سعادت دنیا و آخرت را داری بارها اتفاق می افتد که پیای صحبت افراد مختلفی می نشینی و در مورد انسانیت، وجدان کاری ، حلال و حرام و... صحبت می شود. ولی وقتی پای عمل عمل به میان می آید همه چیز فراموش می شوداوایل فهمیدن این موضوع سخت است وقتیخوب فکر می کنی می بینی که افراد ایدههاشون را فقط بیان می کنند. مثلا وقتیدر خصوص وجدان کاری در ارگانها صحبت می شود با تمسخر به تو نگریسته می شودو مورد ریشخند قرار می گیری(خود من کهاعتقاد وجدان کاری را بعلت با وجدان بودن دیگران ار دست داده ام و ...) سئوال اینجاست که: آیا افراد وجدان کاری ندارند؟ چه عواملی باعث عدم توجه به وجدان بخصوص وجدان کاری در ارگانهای ما شدهاست؟؟ ما را ناخواسته عادت داده اند که وجدان کاری و انظباط اجتماعی را زیر پا بگذاریم برای خطاهای خود به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی بیاوریم و بر تقویت آن کمک کنیم. وقتیبرای به تعویق انداختن کارهای خود عذر و بهانه می آوریم آن را امری حقیقی جلوه می دهیم و عواقب آن را از یاد می بریم . اوایل وقتی به زشتی، عادتی که پیدا کرده ایم می اندیشیم و از این رو پیش وجدان خود شرمنده می شویم ولی وقتی وجدان سلب شود از زشتی عادت پیش وجدان خود شرمنده نمی شویم این احساس بدی است که می تواند ما رااز ادامه روش قبلی باز ندارد، احساس شرمندگی و ناخشایندی احساس نمی شود. برای مثال وقتی وارد ارگانی می شوید با ذهنیات پراکنده ، فکر می کنی که اگر وجدان کاری انظباط اجتماعی، ذات نفس الهی و ... را داشته باشی و کار خودرا به درستی انجام دهی حق خود را تمامو کمال دریافت خواهی کرد و کسی که در کار خود کوتاهی کند عواقب آن را خواهد دید. دیری نمی پاید که این موضوع برایت برعکس ثابت می شود ، اینجا دیگر وجدان کاری نمی ماند اصلاوجدان کارایی خود را از دست می دهد. ضعف وجدان کاری و انظباط اجتماعی از بالا به پایین و.... و در پایان به بی وجدانی کارمندان دون پایه، کم کاری، ناآکاهی و .... پروردگارا: این توان را به ما به مدیران ارگانهای ما ، به نفس لوامه امان و به وجدانمان عطاکن که بتوانیم از مرداب هایی که در آن غرقیم رهاییم یابیم . تو می دانی که پرواز را دوست داریم و تو به ناتوانایی هایمان واقفی پس اینمیل و نیرو را در ما زنده کن کهخودمان را باز شناسیم . وجدانمان را در قضاوت امورمان به کارگیرم و پرواز را آغاز کنیم.