نظریه‌ی چند جهانی «هوگ اورت» جوان با بسیاری از آن‌چه نیلز بوهر در مورد دنیای کوانتم پیشنهاد کرد موافق بود. او با عقیده بر هم‌نهی‌ها و به همان اندازهبا اندیشه توابع موج موافق بود. ولی«اورت» با «بوهر» در یک مسأله‌ی اساسی موافق نبود. از نظر اورت اندازه‌گیری یک جسم کوانتمی ناگزیر می کند که به یک حالت قابل درک یا حالت دیگری برود. در عوض گرفتن اندازه‌ی یک جسم کوانتمی شکافی واقعی را در جهان موجب می‌شود. جهان به ‌طور دقیق دونسخه‌ای می‌شود، شکافبرداشتن در یک جهان برای هر نتیجه‌ی ممکن از اندازه است. به عنوان مثال تابع موج یک جسم هم یک موج و هم یک ذره است. هنگامی که یک فیزیکدان، ذره‌ای را اندازه‌گیری می‌کند، ممکن است دو نتیجه به‌دست آورد: ذره یا موج! این تشخیص نظریه‌ی چند‌جهانی را به‌وجود آورد؛ یعنی رقیبی برای تعبیر کپنهاگی. هنگامی که یک فیزیکدان چیزی را اندازه‌گیری می‌کند، جهان برای سازگاری آن دو نوع اندازه‌گیری که ذکر کردیم، به دو دنیای مجزا تجزیه می‌شود. بنابراین وقتی یک دانشمند دریکی از این‌ها در می‌یابد که جسم اندازه‌گیری شده موج است، دانشمندی دیگر آن را در دنیای مجزا موج می‌بیند (می‌توانیم برای درک بهتر ازچارچوب مرجع‌های متفاوت استفاده کنیم). در این صورت توضیحی هم برای چنین دوگانگی در اندازه‌گیری‌ها دارد. تعبیر چند جهانی اورت برآن سوی تراز کوانتمی دلالت دارد. اگر یک کنش بیش از یک نتیجه را در بر داشته باشد،‌ (فرض بر درستی نظریه ی اورت) پس با انجام کنش جهان به دو نیم تقسیم می‌شود. حتی وقتی آزمایشگری یکی از کنش‌ها را انتخاب نکند. این بدان معناست که اگر شما دریابید یکی از نتایج محتمل همیشه این‌است کهشما مرده باشید، در جهان دیگر نیز مرده‌اید. این فقط مثالی ساده‌انگارهبرای درک بهتر قضیه است. جنبه‌ی دیگر تعبیر چند جهانی این است که مفهوم جهان خط را به هم‌می‌ریزد. فرض کنید جهان‌خطی خورشید گرفتگی زمان باستانرا نشان می‌دهد. جهان خط مبتنی بر تعبیر چندجهانی هر کدام از نتایج ممکن را نشان می‌دهد. از این‌جا هر نتیجه‌ی ممکن از آن رویداد حتی اگر برخلاف آن‌چه رویداده است باشد، ممکن است ببینید. گویی آن رویداد جور دیگری اتفاق افتاده.